ویزیت پنجم بارداری ...
سلام سلام ، پسرک پر شر و شـــــــــــــــــــــور من 
خوبی وروجک ؟ ...
وای که چقدر عاشقت میشم
اون لحظه هایی که تو دلم تکون میخوری
حرکت میکنی از این طرف به اون طرف
و لگد میزنی
...
دیگه وقتایی که تکون میخوری ، اگر پرچین ترین لباس دنیا هم تنم باشه ،
حرکاتت رو از روی لباس هم میشه دید 
برات بگم از ویزیت پنجم باردرای ...
دیروز با هم رفتیم پیش خانوم دکتر دوباره ... 
خانوم دکتر وزن و فشارم رو چک کرد ، مثل هر بار ...
و این بار بالاخره مامان خانوم شما
2کیلو وزن اضافه کرده بود 
خانوم دکتر از حرکات شما پرسید و منم گفتم که حسابی وول میخوره و شیطونی میکنه ...
گفتم با این که جفتم جلوئه هم نسبتا زود حرکتهاش رو حس کردم 
هم گاهی خیلی شدید و محکمه ...
خانوم دکتر هم گفتن : این که خیلی خوبه ، این ینی فعالیتش خوبه و اوضاعش رو به راه 
بعد هم ازم خواست روی تخت دراز بکشم ،
دست رو دل مامان گذاشت و گفت رشدشم خیلی خوبه 

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا رو شــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

بعد میخواست صدای قلب شما رو چک کنه و شما هم دوباره قایم موشک بازیت شروع شد 
کلی وقت خانوم دکتر منتظر شنیدن صدای قلب شما بود ، اما شما انگار نه انگار !! 
خانوم دکتر در به در دنبال قلب کوچولوی شما 
شما در حال شیطنت و همکاری نکردن با خانوم دکتر 
و من ، که داشتم حرکتها و وول خوردن های شما رو تو دلم حس میکردم 
خلاصه بالاخره خانوم دکتر تونست یه چیزایی بشنوه ، از اعماق دلم 
برام آزمایش های ماه ششم رو هم نوشت و واکسن کزاز رو هم یادآوریم کرد 

پسری مامان 
برات از خدا بهترینها رو میخوام 
ازش میخوام همیشه تنت سالم باشه و دل و لبت خندون 




ویزیت پنجم بارداری ...
